به کافه ام بازگشتم... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
دو سال و چند ماه گذشته. از آخرین گاهنامه. و من به کافه ام بازگشتم. در شبی آرام که بعد از مدت ها توانستم ساعتی، کمابیش بی دغدغه، پشت میز آشپزخانه ام بنشینم و برای خودم باشم. اصلا نمی دانم کسی هم این کا
باد ما را خواهد برد - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:22
چند ماهی هست که نشد اینجا بنویسم، درست مثل دفتر روزانه ام که گاهی دیر به دیر به سراغش می روم. چندوقتیست مشغولم و امروز که لپ تاپ را سر کار باز کردم دلم خواست سری اینجا بزنم و صدای کلیک کلیک دکمه های کیبورد در اتاق کار کوچکم بپیچد.زندگی آرام آرام جریان دارد. مسیر هرروزه تکرار میشود و من که حالا اوضاع...
بُوَد آیا که درِ میکده ها بگشایند - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:22
جایی در کتابی خواندم هر کاری که امروز انجام میدهیم، هر حرفی که امروز میزنیم، هر پیشامدی که امروز ما علتش هستیم، روزی، ساعتی در جایی به خودمان بازمیگردد...و من به شدت به این کلام معتقدم. امیدوارم من در زندگی امروزم شاهد برگشتن خیلی از حرفها، قضاوتها و کارهایی نباشم که روزی، بدون توجه به آینده ام انجا...
او آلو میخورد، رییس جمهور حرف میزند، من مینویسم...همین! - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 15:12
چندوقتی شد که نشد بنویسم. البته اینجا... بهرحال کارهای روزمره هم گاهی سر آدم را گرم می کند. رییس جمهور صحبت می کند و او آلو می خورد و گوش می کند. هیچ وقت نتوانستم انقدر مشتاق شنیدن سیاست و حرف های سیاسی باشم. xa0ترجیح می دهم سرم را طور دیگری گرم کنم...مثل نوشتن اینجا. گوشه ای از خانه، پشت میز ناهار ...