باد ما را خواهد برد

خرید بک لینک
چند ماهی هست که نشد اینجا بنویسم، درست مثل دفتر روزانه ام که گاهی دیر به دیر به سراغش می روم.

چندوقتیست مشغولم و امروز که لپ تاپ را سر کار باز کردم دلم خواست سری اینجا بزنم و صدای کلیک کلیک دکمه های کیبورد در اتاق کار کوچکم بپیچد.

زندگی آرام آرام جریان دارد. مسیر هرروزه تکرار میشود و من که حالا اوضاع را بهتر میدانم میگذرانم و با امید بیشتری پیش میروم.

حالا که زنی هستم در آستانه ی سی سالگی، احساس میکنم باید از لحظه لحظه هایم برای رسیدن به آرزوهایم بیشتر استفاده کنم. این را قبلا سخت تر میتوانستم درک کنم، اما حالا فکر میکنم روحم، ذهنم، شخصیتم و بدنم را باید برای ورود به سی سالگی کم کم آماده کنم. فکر میکنم انگار قرار است 2-3 سال دیگر وارد دنیای جدیدی شوم و باید برای ورود به این دنیا حتی رویاهایم را سر و سامانی بدهم...

مشغولیت های امروز هایم، کاری و خانگی حالم را خوب میکند، دیگر احساس بیهوده گی نمیکنم. بودن بیرون از خانه، بودن بین آدمهای متفاوت و رنگارنگ روح آدم را قوی میکند. حتی با انگیزه ی بیشتری کارهای خانه را انجام میدهم و حالا احساس میکنم اوضاع خیلی بهتر است.

شاید به هیچکدام از چیزهایی که میخواهیم نرسیم، شاید حتی تعداد کمی از رویاهایمان تحقق پیدا کند، اما میدانم که اگر تلاش کرده باشیم هیچگاه پشیمان نمیشویم.

من حالا، به عنوان یک زن بالغ که روزهاست سعی میکنم ذهن و روحم را بزرگ و بزرگتر کنم، فهمیده ام که دنیا ما را با خودش می برد، به هرجایی که بخواهد... ولی بهرحال باید به دنبال آرزوها و رویاها بود، باید تلاش کرد که حتی اگر روزی به هیچکدام نرسیدیم دلیلی جز تلاش نکردن، برای خودمان داشته باشیم...

روزی میرسد که می فهمیم جایی هستیم که هیچگاه فکرش را نمیکردیم، اما همین جا، جای خوبی ست... جایی ست که من را آرام میکند...

امروز خوب میدانم که " باد، ما را خواهد برد..."

گاه نامه های زني در كافه اي شلوغ...

ما را در سایت گاه نامه های زني در كافه اي شلوغ دنبال می‌کنید

برچسب: باد,خواهد,برد, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:22

صفحه بندی