رییس جمهور صحبت می کند و او آلو می خورد و گوش می کند. هیچ وقت نتوانستم انقدر مشتاق شنیدن سیاست و حرف های سیاسی باشم. ترجیح می دهم سرم را طور دیگری گرم کنم...مثل نوشتن اینجا. گوشه ای از خانه، پشت میز ناهار خوری، پای لپ تاپ و صدای کلیک کلیکِ خوبِ دکمه های کیبورد...
امروز آزمایش خون دادم. آخرین باری که آزمایش دادم خیلی کوچک بودم و یادم می آید که بعدش هم حالم بد شد و مادرم آبمیوه برایم خریده بود... امروز اما هیچ اتفاقی نیفتاد. سوزن که در رگم فرو رفت توقع درد زیادی داشتم. اما نه دردم آمر و نه حالم بد شد! خون قرمز خیلی سریع راهش را به شیشه ی کوچک پیدا کرد! پنج دقیقه هم نشد...
من بزرگ شدم! دیگر دختر بچه ی 5-6 ساله نیستم که حالم بد شود... بزرگ شدم! باید باورم بشود که بزرگ شدم...روز بروز میگذرد و پیش می رویم.
کلاس فرانسه 2-3 هفته ای تعطیل است. داشتم فکر میکردم چقدر همین کلاس خوب است! همین که هفته ای سه روز با دوستانم جمع می شویم، درس میخوانیم و به زبان دیگر صحبت میکنیم خیلی خوب است! روحِ آدم نیاز به تغییر و پیشرفت دارد. اگر یک جا بایستد و در جا بزند، بدون شک میپوسد و خیلی زود از بین می رود!
کتابِ " ناتور دشت" را شروع کردم. باید بیشتر ازین بخوانیم. روزها، بعد از کارهای روزمره، فنجانی قهوه یا چای آماده کنیم. روی مبل یا تختخواب لم بدهیم. یا در ایوان بنشینیم، یا کنار گلدان های کنار پنجره، و بخوانیم... لذتی که در ورق زدن کتاب و خواندن هست، در هیج چیز نیست. حتی می توانیم گاهی نخی سیگار چاشنی کنیم!
خواندن و نوشتن مرا از خیلی چیزها دور می کند، از حرف ها و فکر های بیهوده، از بطالت و بی فایده گی، از خیلی چیزها مرا دور میکند. همیشه حسی بعد از خواندن و نوشتن سراغ آدم می آید، که دیگر حوصله ای برای حرف های خاله زنکی و کارهای الکی باقی نمی ماند...
دلم میخواست در این لحظه، که او آلو می خورد و حرف های رییس جمهور را گوش می دهد، فقط بنویسم... همین!
گاه نامه های زني در كافه اي شلوغ...ما را در سایت گاه نامه های زني در كافه اي شلوغ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10